خرید بک لینک

مصاحبه اختصاصی با حسنا محمد زاده

سایت شاعران پارسی زبان در دومین گفتگوی اختصاصی خود با شاعران، پای صحبت های شاعر جوان و موفق آیینی حسنا محمد زاده نشسته است که شما را به خواندن آن دعوت میکنیم .

باسلام و خسته نباید و تشکر بابت اینکه وقتتان را برای این گفتگو به ما اختصاص دادید.
1.روزگارتان چگونه می گذرد شاعر!؟کمی از خودتان بگویید متولد چه سالی هستید و چند سال است که وارد فضای ادبیات شدید و از تالیفاتتان بگویید؟

با سلام و تشکر از لطف و بزرگواریتان
من متولد دهم مهرماه سال 1361در کاشان هستم.
پدر مرحومم کارمند آموزش و پرورش وهمبود و تشویق های پی در پی او برای خواندن کتاب های شعر و نثرادبی
اولین
شاعری ام به زمان تحصیل در مقطع راهنمایی برمی گردد

و در سال 85 برای اولین بارسطح شعرم را
باشرکت در جشنواره هایملیآزمودم و از آن پس جدی تر از قبل به شعر پرداختم اولین مجموعه شعرم در بهار 89 روانه بازار کتاب شد .

آثار انتشار یافته ام عبارت اند از :
1.مجموعه <<هنوز قلب قلم درد می کند...برگرد!>>، نشر آرام دل و برنده سیزدهمین جایزه کتاب فصل
2.مجموعه << عشق های بی حواس>> ،
3. مجموعه رباعی<< یک مشت آسمان>>، نشر فصل پنجم
4.مجموعه << خورشید های توأمان >>،نشرآرام دل ، برگزیده جایزه کتاب سال قلم زرین
5. مجموعه << سربه
مهر>> ، نشر جمهوری

6.مجموعه <<جوهر جان >> ، نشر هزاره ققنوس، برگزیده دومین جشنواره کتاب انقلاب
7. مجموعه <<زیر هر واژه آتشفشان است >>دردست انشار - نشر سوره مهر


2.تنهایی هایتان را با که تقسیم می کنید؟

با داشتنخانواده ای مهربانو دوستانی زلال کمتر احساس تنهایی می کنم اما دوست دارم ساعت های تنهایی ام را فقط با شعر و کتاب هایم قسمت کنم .
3.با دنیای سیاست نسبتی دارید؟

در ذهن من مفهوم انسان ازکهاحساس می کنم هر چه روز از روز می گذرد بیشتر جایشان را به ضد ارزش ها می دهند.
مسلما کسی که دستی به قلم دارد نه تنها باید خود دغدغه ي مبارزه و آزادي مردم را در دل بپروراند بلكه باید با قلمش تمام جامعه را دعوت به توجه به اين مقوله كند . اما نباید از این مهم غافل شد که سیاست زدگی محض آفت بزرگی برای شعر و شاعر است چرا که شعر باید آیینه ی احساسات درونی شاعر هم باشد چه بسا که بسیاریدیگربتوانند با آن همذات پنداری کنند
بدون شک شاعری که می تواند احساس و عواطفش را به زیبایی در شعر به نمایش در آورد نمي تواند از دردجامعه و دیگر انسان هابرای مثال غزل تب پاییز :

اردیبهشتم در تب پاییز گم شد
در برگ
ریزانهای وهم آمیز گم شد

هی دانه دانه دانه گل های انارم
در بادهای وحشی و یکریز گم شد

تاریخ من با آخرین اسطوره هایش
بینغبارلشکر چنگیز گم شد

فریادهای سینه ی مشروطه خواهم
پشت سکوت ممتد تبریز گم شد

من ماندم و ماه و شبی یلدایی اما
ابری رسید از راه ماهم نیز گم شد

دیوانه ای با کفش های وصله دارش
در کوچه ی عشقی خیال انگیز گم شد
دکتر معتمد نقد زیبایی بر این شعر نوشته اند به گفته ی ایشان :
<<گاهی" من" در شعر ، فردی نیست و مانند "من " های نمادینشعرنیما کلی ست و هر فرد مسئولی که تلاش دارد مردم را نسبت به واقعه ای آگاه نماید با این شعر به همذات پنداری و اینهمانی می رسد
شاعر در بیتی فضای مد نظرش را که ممکن است برای هرکس به گونه ای تأویل شود به واقعه ای تاریخی مثل قیام مردم تبریز ارجاع می دهد
از سوی دیگر نماد انسانی "من"راوی شده برای تأکید بر حضور پاییز و برگریزان در تقابل اردیبهشت وبهارکه این تقابل شاعرانه ، عناصربه کار رفته را از سطح یک نشانه ی دلالت گرایانه و استعاری بالاتر برده است تا نتوان به راحتی مفهوم نهایی را متصور شد و این همانهدفیست که در کاربرد نماد بخصوص در حوزه ی سمبولیسم اجتماعی مد نظر است و مهمتراین که دیوانه ای باکفشهای وصله دار تا چه اندازه می تواندذهنها را به چالش بکشاند و در هر ذهنی چگونه به تأویل بیانجامد.>>

4.ایا شعر در همه حال به سراغتان می آید یا فقط در اوقات دلتنگی؟


نه در همه حال ...مخصوصا در مواقعی که مسأله یا مشکلیبهشدت ذهنم را درگیر کرده باشداصلا نمی توانم بنویسم. نوشتن برای من با اولین جرقه ذهنی و جوشش یک بیت شروع می شود که فقط مربوط به مواقع دلتنگی هم نیست گاهی ممکن است در اثر دیدن فیلمی تأثیر گذار باشد یا نشستن پای درد دل دوستی یاخواندنداستان و یا مساله ای که ذهن جامعه را به خود درگیر کرده است و خیلی موارداتفاقی دیگر که از زاویه های متفاوت مرا به خود مشغول می کنند .

5.چقدر علاقه مندی خانواده- پدر و مادر یا همسر و فرزندان- به شعر می تواند اثر مثبت یا منفی بر زندگی شاعرانه یک شاعر بگذارد؟اصلا دخیل هست این مساله؟

اگرچه معتقدم در وهله اول پیگیری و تلاش و استعداد نهفته ی یک شاعر و البته میزان مطالعه اش بیشترین تأثیر رابر شعر و زندگی شاعرانه اش دارد اما آنچه که مسلم است و غیر قابل انکار، حمایت های خانواده است. گاهی با خودم فکر می کنم که شاید اگر از همان کودکی پدرم نوشته هایمراجدی نمی گرفت و دنبال نمی کرد و در نوجوانی به شعر های دست و پا شکسته ام بها نمی داد و مادرم مرا به خواندن کتاب های شعر تشویق نمی کرد من هیچ وقت شاعر نمی شدم حتی در همین سال های نه چندان دور ،اگر حمایت های بی دریغ همسرم و آرامش فضای خانه نبود نمی توانستم به راحتی دغدغه های ذهنی ام را به زبان قلم بیاورم .

6.داعش و تکفیری بیشتر بغض به گلویتان می آورد یا بی مهری ارباب بی مروت فرهنگ و هنر؟
از منظر من هیچ مساله ای هر اندازه مهم ، برای من که در عرصه یفرهنگفعالیت دارم به قول شما بی مهری اربابان فرهنگ و هنر ، و برای بقیه دیدن بی مهری در هر زمینه ی دیگری نمی تواند به اندازه جنایت های وحشیانه داعش و تکفیری درد آور باشد چرا که این ها قلب انسانیت را به درد آورده اند .


7.مثل اغلب ماها به دنیای مجازی گراییده و در آن مستحیل شده اید یا نه ؛ هنوز هم کتاب می خوانید و با کتاب رفیقید؟

در دنیای مجازی هم گاهی حضور دارم اما تمام تلاشم بر این است که فقط به عنوان یک دنیای مجازی به آن بنگرم نه بیشتر... متاسفانه دیده می شود که خیلی ها چنان دلبسته و وابسته ی همین دنیای مجازی شده اند که در آن زندگی می کنند و این اصلا خوب نیست ؛
در مورد سؤال دومتان : فقط می توانم بگویم که کتاب، بخشی جدانشدنی از زندگی من است وروزی که در آن حتی برای ساعتی مطالعه نکرده باشم برایم روز زیبایی نیست .

8.از سرودن به یک منوال خسته نشده اید؟

من معتقدم به یک منوال و پی در پی سرودن نه تنهاذهنرا خسته می کند و باید مدتی به آن استراحت دادبلکهمی تواند از قدرت و توان نفوذ شعر هم بکاهد و آن را ضعیف کند .
من هم سعی می کنم سرودن برایم به یک منوال نباشد. حال و هوایم راباپرداختن به مضامین گوناگون و طبع آزمایی در قالب های مختلف شعری عوض می کنم . مثلا چون قالب اکثر سروده هایم غزل است گاهی به رباعی می پردازم که مجموعه " یک مشت آسمان " هم در همین قالب سروده شده است . گاهی قصیده و مثنوی ...و اخیرا هم ترانه .

9.چه تغییر و تحولی در خود و آثارتان داده اید یا می خواهید بدهید

تمام تلاشم بر این است که در حوزه ی معنا از پنجره ای بازتر و با زاویه ی دیدی متفاوت به دنیا بنگرم
ودر آثارم به حقیقت های فراموششدهبهای بیشتری بدهم .


10.به شما خبرمی دهند که برنده ی یک جایزه ی کلان و گران قدر ادبی شده اید و میلیونها تومان پول به حسابتان خواهد آمد ؛واکنش و اقدام صادقانه تان چگونه خواهد بود؟..
در حال حاضر بیشترین دغدغه ی ذهنی امراکودکان کار به خود اختصاص داده اند شاید با چنین جایزه ی کلانی به گونه ای سرمایه گذاری می کردم که سودش کودکان کار را لااقل در زادگاه خودم بی نیاز کند .
11.از چه کسی انتقاد دارید؟چه کسی را می خواهید نصیحت کنید؟

اغراق نکرده ام اگر بگویم بیشترین ضربه ها را از دروغ و تزویر خورده ام چرا که مستقما قلب و روح آدم را نشانه می گیرند
چه بسا کسانی که در ظاهر صمیمی و مهربان به نظر می رسند و در لباسدوستجلوه گری می کنند اما در خفا از فرو کردن هیچ خنجری به پشتت دریغ نمی کنند ...و دروغ که همیشه همه چیز را خراب می کند.
در جایگاه نصیحت کردن نیستم اما آرزو دارم از پشت نقاب ها بیرون بیاییم وخود واقعی مان باشیم .

12.برای شاعر چه سایه ای از سایه ی مرگ سنگین تراست؟
فراموشی

13.می گویند مسئولیت -بخصوص اجرایی اش-برای شاعر سمّ مهلک است؛ درست است؟
مسئولیت های اجرایی را کمتر پذیرفته ام شاید همین نپذیرفتنهمبه این دلیل بوده که اغلب شاهد بوده ام دوستانی که وارد مباحث اجرایی شده اند روز به روز بیشتر از فضای شعر و آرامش ذهنی شان فاصله گرفته اند و کمتر سروده اند. پس می توان گفت که در مواردی ، سم مهلک بودن مسئولیت های اجرایی برای ذوق شاعر تشبیه اغراق آمیزی هم نیست .

14.اگر در عالم خیال در جزیره ای پر از شاعر شاه شاعران بشوید چه سیاستهایی اعمال می کنید؟

شاید اولین سیاستم این بود که شاعران واقعی را مشخص می کردم تا بقیه از وقتشان به گونه ای بهترو یا پرداختن به هنرهای دیگر بهره ببرند ودیگر اینکه کاری کنم که لازم نباشد هر کس برای خواندن چند شعر خوب ، چند صد کتاب را زیر و رو کند ودر نهایت دست خالی برگردد و فضایی فراهم می کردم تاتمامشاعران با فراغ بال به نوشتن بپردازند و نیاز نباشند برای دغدغه های معیشتی شان از دنیای شعر فاصله بگیرند.
.
15.کودک درونتان به پیرسالی رسیده یا هنوز طفل بازیگوشی است؟
شاید هنوز به پیرسالی نرسیده باشد اما دیگردورانبازیگوشی اش تمام شده چنانکه می توانم حس کنم دیگر آن جنب و جوش و شیطنت های سابق را ندارد .

16.در نهایت یک آرزوی قشنگ برای شعر و شاعران کنید و اگر حرفی باقی مانده است بفرمایید.

برای شعر آرزو می کنم که به جایگاه واقعی اشبرسدو انگونه که قابلیت دارد به آن بها داده شود
و برای روح پاک و لطیف شاعران اینکه هیچگاه رنجیده نشود
و برای چشم هایشان دیدن زیباترین افق های زندگی را در دنیایی بدون ظلم و نفاق و جدایی از خدا خواهانم .

منبع

برچسب: نویسنده: حدیث حسینی‌پور تاريخ: جمعه 23 ارديبهشت 1401 ساعت: 2:46

صفحه بندی